ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
257
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
مردم از رفتارش بستوده آمدهاند خود و متابعين نزد محمد بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على عليه السلام رفتند . محمد پير پرهيزگار و مورد احترام و محبت مردم واقع شده و با كردار اغلب افراد خانواده خود مخالفت بود . او علم را از پدر خود جعفر رضى اللّه عنه ( عبارت مؤلف ) آموخته و مردم از او روايت و نقل مىكردند و مىنوشتند . به او گفتند : تو خود ميدانى كه نزد مردم چه مقامى دارى ما اگر با تو بيعت كنيم هرگز كسى با تو مخالفت نخواهد كرد ، او خوددارى كرد و آنها اصرار نمودند فرزندش على و حسين بن حسن افطس كوشيدند تا او را بقبول بيعت وادار كردند . او ناگزير پذيرفت و در ماه ربيع الاول مردم را بميل و اجبار بمتابعت او وادار كردند و بيعت گرفتند و او را لقب امير المؤمنين دادند . او چند ماه به آن عنوان اكتفا كرد و هيچ كارى به دستش انجام نمىگرفت فرزندش على و حسين بن حسن و گروهى ديگر بد رفتارى مىكردند و مرتكب بدترين كارها شدند كارهاى آنها بسيار زشت و شرم آور و قبيح بود . حسين بن حسن زنى از بنى فهر را خواست بعنف ببرد او خوددارى و مقاومت كرد . شوهرش را كه از بنى مخزوم بود تهديد كرد و ترساند او گريخت و پنهان شد . حسين بن حسن در خانه را شكست و آن زن شوهردار را به زور برد و او مدتى نزد او مورد تمتع بود تا آنكه توانست بگريزد . على بن محمد بن جعفر ( كه پدرش امير المؤمنين شده بود ) پسرك امر دى را ربود كه آن پسر قاضى مكه بود . نامش اسحاق بن محمد و زيبا بود ( او را روز روشن از ملا عام ربود و بر اسب رديف خود كرد و رديف به او تجاوز نمود ) چون اهل مكه آن وضع و حال را ديدند و در حرم تجمع و تحصن نمودند . بسيارى از مردم هم از اطراف جمع شدند و نزد محمد بن جعفر رفتند و گفتند : بايد ترا ( از خلافت ) خلع كنيم و گر نه ترا خواهيم كشت يا اينكه پسر را ربوده شده را برگردانى . محمد در خانه را بست و از پنجره با آنها گفتگو كرد و امان خواست كه خود سوار شود نزد پسر خود برود و پسر قاضى را باز گرداند به او امان دادند او سوار شد و نزد فرزند خود رفت و پسرك را از او گرفت و بخانواده خود باز گردانيد .